وقتی بیماری درام می‌سازد

سحر عصر آزاد

سينماي ايران از وجه پرداختن به بیماری‌های مختلف بر بستر درام با رويكردهاي مختلفي مواجه شده است. به اين مفهوم كه بیماری‌های رواني به جهت كاركرد عمومي كه در همه نوع قصه‌ها دارند، بيشتر موردتوجه قرارگرفته‌اند. اما همين كاركرد عمومي كه برآمده از نگاه کلیشه‌ای است، باعث شده این بیماری‌ها نمودي تكراري در فیلم‌ها پيدا كنند درحالی‌که تمايز و تنوع خاصي بين اين جنس بیماری‌ها وجود دارد. به‌عنوان‌مثال "برادرم خسرو" سعي كرده با تکیه‌بر شمايل عيني يك بيمار دوقطبي، اين تصوير کلیشه‌ای را بشكند و ابعاد واقعي و جديد اين بيماري را بر بستر درام در معرض ديد مخاطب قرار دهد.

در مورد بیماری‌هایی كه نمود و عوارض عيني مشخص‌تری دارند نيز اين فرازوفرود در ترسيم بیماری‌ها در فیلم‌ها؛ از تصاوير کلیشه‌ای به سمت تصاوير واقعي و عيني، نوسان داشته است. بخصوص كه برخي بیماری‌ها به جهت سهل‌الوصول بودن بيشتر موردتوجه نويسندگان و فیلم‌سازان قرارگرفته‌اند تا امروز كه به‌تدریج تلاش‌هایی براي تازه كردن اين رويكرد در برخي فيلم صورت گرفته است.آنچه در ادامه می‌خوانید پیرامون همین موضوع نگاشته شده ‌است.

پابرهنه در بهشت؛ روايت شخصي فیلم‌ساز از ایدز

"پابرهنه در بهشت"نخستين فيلم بهرام توكلي به‌عنوان نويسنده و كارگردان است كه اثري تجربه‌گرا بر بستري از نوآوری‌ها در حيطه روايت، درام پردازي و اجرا است. فيلمي كه با كمترين اطلاعات از كاراكترها، مکان‌ها و موقعیت‌ها آغاز می‌شود و در سيري كابوس‌وار به‌تدریج مخاطب را با خوانشي جديد از آدم‌ها و موقعیت‌های جاري مواجه می‌کند.

يكي از اين خوانش‌هاي متفاوت تصويري است كه توكلي از بيماران مبتلابه ايدز در يك آسايشگاه ارائه می‌دهد و تلاش می‌کند اين تصوير بدون تکیه‌بر پیش‌زمینه‌های ذهني مخاطب باشد. بخصوص در سال 84 كه تازه تصوير بيمار مبتلا ايدز در تلويزيون از ممنوعيت به درآمده بود اما همچنان با محدودیت‌هایی همراه بود. هرچند در سينما محدودیت‌ها كمتر از تلويزيون بود اما در حد و اندازه‌ای بود كه به‌عنوان نمونه در طول اين فيلم نامي از ايدز برده نشود و مخاطب با تکیه‌بر نشانه‌ها و دیالوگ‌های نمادين اين نكته را برداشت كند.

فيلم داستان روحاني جواني به نام يحيي است كه براي پوشيدن لباس روحانيت ترديد دارد و براي غلبه بر اين ترديد به شكلي خودخواسته تصميم می‌گیرد به آسايشگاه قرنطينه بيماران مبتلابه ايدز برود تا به‌واسطه اين هم‌جواری به تزكيه نفس برسد. آسايشگاهي كه حتي پزشك مرموز آن به همين بيماري مبتلا است و اين مركز را پاسخي براي نياز دروني خودش می‌داند كه به شكل زيرپوستي احياي رابطه ازهم‌گسسته بيماران را با خداوند به‌واسطه حضور اين روحاني جوان در نظر دارد.

درواقع چون اين فيلم از اولين نمونه‌ها و چه‌بسا تنها نمونه در پرداختن به بيماري ايدز در سينماي ايران باشد، به شمايل اين بيماري و عوارض و علائم آن نگاه صرفاً رئال ندارد. به اين مفهوم كه هرچند نشانه‌های ظاهري با بيماران مبتلابه ايدز مطابقت دارد، اما توكلي به‌واسطه جنس نگاه و البته جنس اين درام خاص، نگاهي نمادين به اين بيماري دارد. درواقع در اين فيلم بيماري ايدز به‌مثابه يكي از عوارض جامعه مدرن كه در آن اخلاق و رابطه با پروردگار دچار خدشه شده، موردتوجه قرار می‌گیرد.

به همين دليل هم تعبير "بهشت" از بخش دائمي آسايشگاه كه بيماران بازگشتي از آن ندارند، واجد همين نگاه استعاري به اين بيماري است كه به اين واسطه بيماران مختلف نيز حضوري نمادين دارند و هر يك به‌نوعی تاوان گناهي را پس می‌دهند كه برآمده از نگاهي اخلاقي- اعتقادي است. درحالی‌که اين نگاه همه مبتلايان به بيماري ايدز را پوشش نمی‌دهد و البته فيلم هم‌چنین ادعاي فراگيري ندارد و روايت شخصي اين فيلمساز از اجتماع اقليتي است كه به‌واسطه نزديك بودن به مرگ، موقعيتي دراماتيك را براي قهرمان فيلم می‌سازند تا وجهي مغفول را در روحاني جوان احيا كنند.

نیمرخ‌ها؛ تجربه‌ای منحصربه‌فرد از روانشناسي بيمار و اطرافيان

"نیمرخ‌ها"پنجمين و آخرين فيلم زنده‌یاد ايرج كريمي است كه به‌نوعی حديث نفس او است. فيلمسازي كه خود با بيماري سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کرد و در همان موقعيت دست به نگارش و ساخت فيلمي با محوريت مردي زد كه در كشمكش با بيماري سرطان در جسم و درونش، در جهان بيرون نيز با کشمکش‌های مادر و همسرش مواجه است كه با دو نوع نگاه مختلف از عشق باهم درگير هستند.

هرچند كريمي از يك بيماري رايج در فیلم‌ها و سریال‌ها يعني سرطان براي شکل‌گیری اين موقعيت دراماتيك بهره برده، اما تلاش او براي دراماتيزه كردن اين بيمار و بيماري و فراهم كردن بستري براي نگاه كردن از زاویه‌ای متفاوت به يك بيمار محتضر، قابل‌تأمل است.

مهران با عوارض و تبعات و نشانه‌های باليني آشناي بیماری‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند كه يك تصوير عام و آشنا است، اما آنچه اين تصوير را واجد خوانشي تازه و حال و هوايي نو می‌کند، کشمکش‌های دروني او با بيماري نيست بلكه کشمکش‌های عاشقانه همسر و مادري است كه براي اثبات عشق وزنده نگاه‌داشتن او به‌زعم خود، دست به هر كاري می‌زنند.

درواقع شايد بهتر باشد اين فيلم را تجربه‌ای منحصربه‌فرد از روانشناسي بيمار و اطرافيانش به شكل توأمان دانست كه تصويري فراتر از يك بيمار آشناي مبتلابه سرطان و درگير شیمی‌درمانی و ... ثبت می‌کند. چراكه بيش از هر چيز با وجه دروني كاراكترها و اميال و آرزوهايشان سروکار دارد و خوانشي جديد از اين مثلث عاشقانه است كه به‌واسطه انتخاب بستر بيماري سرطان براي يكي از اضلاع اين مثلث شكل می‌گیرد.

به همين دليل "نیمرخ‌ها" از معدود فیلم‌های مرتبط با بيماري سرطان است كه هرچند با مرگ به پايان می‌رسد، اما سياه نما و نااميدانه نيست بلكه عشق را همچون اكسيري به لایه‌های قصه تزريق می‌کند و به كاراكتر بيمار به‌عنوان سرمنشأ و نقطه تلاقي اين دو عشق، وجهي جاودان می‌دهد. چراكه همان شكست زمان در قصه و بازگشت زن به خانه قديمي و مرور خاطرات گذشته با شوهر جديدش، مؤید همين وجه ماندگاري است.

طلا و مس؛ بستري دراماتيك براي توجه به نقاط مغفول زندگي

"طلا و مس"هفتمين فيلم همايون اسعديان است كه بر اساس فيلمنامه‌اي از حامد محمدي و طرح اوليه منوچهر محمدي؛ تهیه‌کننده اين اثر شکل‌گرفته است. فيلمي كه با قرار دادن ام‌اس بر بستر زندگي يك طلبه جوان كه همسر جوانش به اين بيماري مبتلا می‌شود، نگاهي عميق به اين بيماري و تبعات و عوارض آن در زندگي يك زوج جوان دارد.

سيدرضای "طلا و مس" هرچند مانند قهرمان "پابرهنه در بهشت" دچار ترديد براي ملبس شدن به لباس روحانيت نيست و همان است كه بايد باشد، اما دغدغه كامل كردن خود را به شكلي بيروني دارد به همين دليل تلاش می‌کند عليرغم مشكلات و موانع در كلاس درس اخلاق حاضر شود.

او وقتي در مسير ناخواسته بيماري همسرش زهرا سادات قرار می‌گیرد، در ارتباط تنگاتنگ نه‌فقط با افراد جامعه بلكه با خانواده خودش قرار می‌گیرد و تازه متوجه می‌شود چقدر غافل بوده است. غافل از روحيات و نيازهاي همسر و فرزندانش، درحالی‌که تلاش می‌کرده در كلاس درس اخلاق حاضر شود ولي اين درس و كتاب و اخلاق در زندگي روزمره‌اش كاربردي پيدا نكرده است.

درواقع بيماري بستري است دراماتيك براي اينكه شرايط را به سمت‌وسوی توجه دادن سید رضا به نقاط مغفول زندگی‌اش در ارتباط با خانواده و اجتماع پيش ببرد. بيماري كه با تکیه‌بر نشانه‌های باليني به شكل تدريجي با ضعف عضلاني و سيستم عصبي و حركتي همراه است و كنش‌مندي زهراسادات را به عنوان مادر دو طفل كم می‌کند.

ويژگي مهم فيلم در نوع رويكرد به بيماري است كه به‌واسطه نياز درام و قهرمان محوري كه سید رضا است، به بيماري نگاهي سهل و ساده؛ به‌منزله بهانه‌ای براي طراحي آزمون بزرگ‌مرد در زندگي ندارد. بلكه به دنبال پرداخت واقع‌گرایانه اين بيماري و بسط و گسترش تبعات و عوارض آن براي باورپذيري بحران پيش روي سید رضا است.

به همين دليل هم با تکیه‌بر روند پيشرفت بيماري، تلاش سید رضا را براي اينكه همسر و پدر بهتري براي خانواده‌اش باشد و درعین‌حال به دغدغه‌های شخصی‌اش برسد، به تصوير مي‌كشد. همچنين زهرا سادات نيز به‌عنوان يك زن- همسر- مادر كه درگير بيماري شده، حضوري تأثيرگذار در فيلم دارد كه اين تأثيرگذاري بيش از آنكه به‌واسطه بيماري باشد، به‌واسطه تصويري است كه قبل از بيماري از او ثبت‌شده است.

كافي است به سكانسي توجه كنيم كه زهرا سادات قبل از ابتلا به بيماري؛ غذا آماده می‌کند، حواسش به امير است و در حال دوختن روپوش مدرسه عاطفه است و از سید رضا كه در حال گردگيري کتاب‌هایش است می‌خواهد شعله زير غذا را كم كند. اما مرد وقتي ياد حرف او می‌افتد كه نمازش را تمام كرده است! به‌واسطه همين تصوير اوليه است كه اهميت ابتلاي زن به بيماري درروند درام و زندگي سيدرضا برجسته‌تر می‌شود و اهميتي هم‌طراز مرد در شخصیت‌پردازی پيدا می‌کند.

فيلم هرچند پاياني خوش در رابطه با بهبود قطعي زهرا سادات و پاك كردن صورت‌مسئله ندارد، اما نگاه اميدوارانه برآمده از جهان درون فيلم را بايد در سكانسي جستجو كرد كه خانواده با همان ناتواني زن در طبيعت دورهم جمع شده و تابلوي يك خانواده خوشبخت عليرغم همه مشكلات و موانع و بيماري با اين تصوير تكميل می‌شود.

زندگي جاي ديگريست؛ قهرمان در موقعيت مرگ و زندگي

"زندگي جاي ديگريست"سومين فيلم منوچهر هادي است كه بر اساس فيلمنامه اي از پدرام كريمي، بابك كايدان و هادي شكل گرفته و در راستاي علاقمندي اين فيلمساز به درام پردازي امراض و بیماری‌های عيني و واقعي است.

فيلم داستان يك دكتر اورژانس به نام داوود است كه بيماران بدحال و در حال مرگ را احيا مي‌كند و وقتي با توموري مغزي و مرگ قریب‌الوقوع خود مواجه می‌شود، تلاش می‌کند در حال پيشرفت تدريجي بيماري، شرايط خانواده و اطرافيانش را براي آینده‌ای كه حضور ندارد، آماده كند.

وجه جذاب فيلم قرار گرفتن قهرمان در موقعيت مرگ و زندگي است كه به‌واسطه شغلش با آن دست‌به‌گریبان بوده؛ اما براي ديگران. حالا خودش است كه دچار اين وضعيت و بيماري می‌شود و هيچ راه چاره و نجاتي جز پذيرش مرگ ندارد.

درواقع اين بيماري، داوود را در مسيري قرار می‌دهد كه دو انتخاب بيشتر ندارد، يا همچون بسياري از بيماران چشم‌انتظار مرگ بنشيند يا اينكه تلاش كند نقاط خالي و جاافتاده زندگی‌اش را احيا يا به‌نوعی پر كند. انتخاب راه دوم طبعاً اولين انتخاب هر بيماري نيست.

اما برجسته شدن آن در چنين قصه‌ای می‌تواند همان وجه نمونه وار شدن كاراكتر را تداعي كند كه در جهان درام به كمك قهرمان می‌آید تا مصداق عمل و كنش قهرمانانه و تحولي باشد كه چه‌بسا در زندگي عادي كمتر كسي به اين موقعيت نزديك شود.

مردي كه تلاش می‌کند با تعيين تكليف رابطه شکسته‌اش با فرزندان، زن صیغه‌ای و پرستار بچه‌ها و حتي همسر سابق، به‌نوعی نسبت خود را با هر یک‌ترمیم كرده و تأثير نهايي را در كاراكتر خود دنبال كند كه از عصبيت بيروني به آرامش می‌رسد.

حوض نقاشي؛ تلاش براي رد شدن از عرض سختی‌ها

"حوض نقاشي" ششمين فيلم مازيار ميري است كه در فاصله فیلم‌سازی چندين سريال هم براي تلويزيون كارگرداني كرده است. اهميت اين فيلم علاوه بر اينكه تهیه‌کننده صاحب تفكري همچون منوچهر محمدي و يك فيلمنامه نويس تازه‌کار (در آن زمان) به نام حامد محمدي در شکل‌گیری آن نقشي عمده داشته‌اند، رويكرد اثر به يك بيماري متداول در جامعه؛ ولي ناشناخته (بخصوص در زمان ساخت يعني سال 91-90) است.

فيلم داستان پدر و مادري (رضا و مريم) مبتلا به بيماري اوتيسم است كه تلاش می‌کنند برخلاف محدودیت‌هایی كه بيماري برايشان ايجاد می‌کند؛ با تکیه‌بر عشق، در اجتماع مشغول به كار باشند و زندگي خود و فرزندشان را اداره كنند. اين وجه بخصوص از جايي اهميت پيدا می‌کند كه بدانيم بيماري اوتيسم يا درخودماندگي بيشترين عوارض را در ارتباط فرد بيمار با ديگران و جهان بيروني ايجاد می‌کند.

با همين تعريف اوليه از بيماري، وقتي به رويكرد فيلم به دو كاراكتر اصلي رجوع می‌کنیم، شاهد تلاش آن‌ها براي رفع محدودیت‌های برآمده از بيماري هستيم به‌گونه‌ای كه توانسته‌اند يك زندگي محدود و كوچك بر بستر تكرارهاي متوالي براي پسرشان؛ سهيل ايجاد كنند. هر دو در كارخانه داروسازي مشغول به كاري هستند كه متناسب با جنس بیماری‌شان است و آن‌ها را به سمت رفتارها و كنش و واکنش‌های تكرارشونده سوق می‌دهد. انجام كارهاي تكرارشونده دربسته بندي دارو و طي مسيرهاي مشخص از خانه با سرويس كارخانه به محل كار و بعد بازگشت به خانه در كنار پختن يك غذاي تكرارشونده، تماشاي فيلم و كارتون تكراري و ... همگي نوعي همخواني باورپذير به بيماري و حضور اجتماعي محدود اين زوج داده است.

اما قصه از جايي آغاز می‌شود كه دو بحران اين ثبات نسبي را برهم می‌زنند. بحران اول، تعطيلي كارخانه داروسازي به‌واسطه تحریم‌ها است و بحران دوم، بازخوردي است كه سهيل از پدر و مادرش دارد و به‌نوعی در قياس با آدم‌های اطرافش كه خانم ناظم و خانواده‌اش در رأس آن‌ها قرار می‌گیرند، دست به اعتراض زده و پدر و مادرش را پس می‌زند.

طبعاً هر يك از اين دو عامل، دو تأثير مختلف بر زندگي اين زوج بيمار ايجاد می‌کنند كه پیش برنده درام است و باعث می‌شود اين دو به‌واسطه عملكرد و انتخاب‌هایشان تبديل به قهرماناني جسور و باورپذير در جهان فيلم شوند.

طبعاً بحران بيكاري رضا را وادار می‌کند كه كارهاي ديگر را براي پول درآوردن تجربه كند مثل پيك موتوري كه به‌واسطه محدودیت‌های بيماري، براي آن‌ها تبعاتي به دنبال دارند. درواقع مواجهه آن‌ها با جهان اطراف اين بار از راه‌های متفاوتي بايد شكل بگيرد كه به‌واسطه ترس‌های برآمده از بيماري، رضا و مريم را وارد مجادله‌ای بزرگ با خود و بیماری‌شان می‌کند.

اينجاست كه آن‌ها به‌جای انتخاب راه‌های معمول - مثل مسيري كه خانواده خانم ناظم انتخاب كرده و با دور شدن از هم، هر يك به‌تنهایی بار اين بحران را بر دوش می‌کشند –رجعتي به خود دارند و با احياي عشق و تلاش براي غلبه بر محدودیت‌ها و ناتوانی‌هایشان، بحران را به سرانجام می‌رسانند هرچند پاياني براي آن نيست.

تلاش براي رد شدن از عرض خيابان يكي از اين کنش‌های قهرمانانه است كه وقتي در كنار مواجهه با ترس‌ها و نگرانی‌هایشان قرار می‌گیرد، مثل مواجهه رضا با سهيل از پس شيشه كلاس و حق دادن به او كه از داشتن چنين پدر و مادري ناراضي است، درواقع انعطاف‌پذیری اين كاراكترها را در جهت قهرمان شدن پررنگ‌تر می‌کند.

چراكه اين پدر و مادر در مواجهه با پسري كه ديگر آن‌ها را نمی‌خواهد و به خانه ناظم مدرسه پناه برده، ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند. پس در اشل خود دست به كنش انتحاري متناسب با موقعيت دراماتيك خود می‌زنند كه آن‌ها را به جايگاه قهرمانانه ارتقا می‌دهد.

به همين دليل است كه "حوض نقاشي" با محوريت يك زوج مبتلابه اوتيسم؛ به‌جای ترحم برانگيزي، با دركي درست از جنس و كيفيت بيماري، حضوري قوي و باورپذير را از آن‌ها ثبت می‌کند بدون آنكه هرلحظه درصدد تحريك احساسات سطحي مخاطب براي همراهي باشد. درنهایت اين حس همراهي در موقعيتي كه بايد، حس‌های رسوب‌کرده مخاطب را به شیوه‌ای عمیق‌تر به واكنش وامی‌دارد. اين بازخورد به‌شدت متأثر از نوع نگاه هوشمندانه و قوام‌یافته به اين بيماري، بيماران مبتلابه اوتيسم و البته روايت عاشقانه‌ای بر بستر اين بيماري است.

 

 

غذا و دارو یک نشریه تخصصی حوزه سلامت و بهداشت و درمان میباشد که با توزیع هدفمند و تخصصی، به منظور ایجاد پل ارتباطی مستحکم تر میان اساتید، تولید کنندگان و وارد کنندگان با مخاطبان عرصه سلامت منتشر میگردد.

آدرسایران، تهران، خیابان ولیعصر، خیابان توانیر،خیابان نظامی گنجوی،خیابان پیوند،کوچه حماسی، پلاک 26 

    88203845 21 (98)+

   88198520 21 (98)+