یادداشتی بر فیلم های رنگ خدا و بيد مجنون مرا در چشم هايت فراهم آور

یادداشتی بر فیلم های رنگ خدا و بيد مجنون

مرا در چشم هايت فراهم آور

سحر عصرآزاد

filme

سينماي ايران از وجه پرداختن به مقوله نابينايي در فيلم هاي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، رويكردهاي متفاوتي را تجربه كرده كه همچنان نيز اين سير ادامه دارد.

از نگاه سطحي و سهل انگارانه در فيلم فارسي هاي قبل از انقلاب كه كپي برداري از فيلم هاي تركي و هندي بودند تا فيلم هاي شعاري و عرفان زده دهه شصت، مسير خاصي در سينماي ايران طي شد كه به تدريج در دهه هاي بعد به تعادل نسبي رسيد. اين مسير به تناسب رويكرد جامعه و مخاطبان از زواياي مختلف، قابل تحليل و بررسي است.

از زاويه پرداختن به نابينايي در فيلم هاي ايراني و تغيير و تحولي كه در نوع نگاه به اين مقوله در سينماي ايران به وجود آمده، مي توان جدي ترين نمونه ها را در آثار مجيد مجيدي دنبال كرد.

در كارنامه مجيدي فيلم هاي تأثيرگذار و ماندگار با محوريت كودك- نوجوان كم نبوده از درام تلخ "بدوك" در خصوص يك موضوع مستند در نقاط مرزي تا "پدر" كه به شيوه اي دراماتيك رابطه يك پسر نوجوان را با ناپدري اش كالبدشكافي مي كند.

در آثار او از جمله ملودرام "بچه هاي آسمان"، فيلم شاعرانه "رنگ خدا" و عاشقانه "باران"؛ نوعي عرفانِ پذيرفتني در زيرلايه كار موج مي زند كه در پيوند با قصه و قهرمان محوري، اين فيلم ها را ماندگار كرده است.

هرچند در "بيد مجنون" و "آواز گنجشك ها" قهرمان محوري از رده سني بالاتري انتخاب شده، اما همچنان شاعرانگي و عرفان به سبك و سياق خاص مجيدي، اين فيلم ها را واجد نوعي سادگي ملموس و پذيرفتني كرده است.

همين ويژگي نگاه مجيدي را مي توان به زاويه ديد او نسبت به مقوله نابينايي نيز تعميم داد. دو فيلم "رنگ خدا" و "بيد مجنون" كه در دهه 70 و 80 با هفت سال فاصله ساخته شدند، واجد همين كيفيت نگاه شاعرانه و عارفانه به نابينايي در يك پسرك نوجوان و يك مرد مسن هستند. ويژگي كه باعث شده با تكيه بر نشانه هايي اين دو فيلم، اين دو كاراكتر قهرمان و طبعاً نگاه اين نويسنده- فيلمساز را در راستاي هم قرار داد و نابينايي را از زاويه ديد او مورد تحليل و بررسي قرار داد.

در فيلم "رنگ خدا" با پسر نوجواني به نام محمد روبرو هستيم كه دچار نابينايي مادرزادي است و در واقع درك او از جهان هستي به دريافت هاي حسي او و آنچه اطرافيان برايش توصيف كرده اند، اختصاص مي يابد. همين وجه برگرفته از ويژگي قهرمان اصلي فيلم است كه به اثر لحن، رنگ و بو و ساختاري شاعرانه داده است.

در واقع جهاني كه در فيلم براي مخاطب ترسيم شده، لزوماً جهاني نيست كه شخصاً مشاهده و تجربه كرده بلكه اين جهان از زاويه دريافت ها و درك حسي محمد است كه به تصوير درمي آيد و به شكلي غريب تأثيري متفاوت بر مخاطب مي گذارد.

جهاني كه با غالبيت اصوات محيط و طبيعت، با كمترين كلام، با ادراك تصاويري كه قبل از ديده شدن؛ بايد حس و لمس شوند، به تصوير درمي آيد. همه اينها كمك مي كنند تا مخاطب به حس و حالي نزديك به آنچه محمد كشف و تجربه مي كند، نزديك شود كه در نوع خود منحصر به فرد است.

طبعاً انتخاب محمد از گروهي كه دچار نابينايي مادرزادي هستند، يك انتخاب آگاهانه و هوشمندانه بوده كه به بُعد شاعرانه اين تصويرسازي و درك و دريافت اين پسرك از جهان اطراف، مهر و بي مهري اطرافيان و نهايتاً عشقي كه در آغوش پدر دريافت كرده و باعث مي شود از نيمه راه مرگ بازگردد، رنگ و بويي خاص مي دهد.

اما در فيلم "بيد مجنون" با مرد ميانسالي به نام يوسف روبرو هستيم كه يك ويژگي خاص دارد؛ آنهم اينكه در كودكي نابينا شده است. طراحي اين پيش داستان براي كاراكتر از آنجا اهميت يافته كه در تصويرهايي كه يوسف انتخاب مي كند تا پس از بينايي ببيند، كاركرد دراماتيك پيدا مي كند. به اين ترتيب او كه از خاطرات کودکی، تصاويری در فايل ذهنی خود ذخيره کرده وقتي پس از سی و اندی سال بينا می شود، ديگر مشکل ناآشنائی با تصوير را ندارد.

چه بسا همين ذوق زدگی متكي بر پيش داستان برای مواجهه با خاطرات دور است که تأثير حرکات هيستريک او پس از بينايی در بيمارستان را دو چندان می کند كه منجر به پررنگ شدن تصاوير آدمها در فرودگاه و نهايتاً زوم بر تصوير دختر جوان زيباروي (پری) مي شود.

يوسف در فيلم سه دوره مختلف را در رابطه با بينايي تجربه مي كند: نابينايي اوليه، بينايي و نابينايي ثانويه و فيلمساز در هر يک از اين مقاطع برای بروز بيرونی حالات درونی او، تمهيدات مختلفی انديشيده که کارکردی عمل مي كنند.

در مقطع نابينائی اوليه بيشتر با کلام و صدا سر و کار داريم؛ منولوگ های درونی يوسف با خدا، ديالوگهای او با همسرش رويا، آقا مرتضی و ... البته حاکميتِ بيشتر با منولوگ های درونی او است که فضا را هر چه بيشتر شخصی و نزديک به جهان درونی اش می کند.

در مقطع بينائی با توجه به هيجانات و ذوق زدگی يوسف در مواجهه با تصوير، تا جای ممکن کلام و صدا حذف شده و حاکميت با تصوير است. در واقع همگام با دلمشغولی هاي او، تمهيدات خاصي طراحی شده که بيشتر در جهت پررنگ كردن وجه نمادين اين تغيير و تحول در معنا بخشيدن به ساده ترين جزئيات و اتفاقات است. در اين مقطع با متمرکز شدن بر تصاويري که يوسف برای ديدن انتخاب می کند، به نوعي منولوگ های درونی او با خدا هم مورد نقدی کمرنگ قرار می گيرند تا جائی که سقوط درونی او، نمود بيرونی پيدا می کند.

در مقطع نابينايي ثانويه نيز فيلمساز يوسف را تا نقطه صفر جلوه های انسانی پيش برده و او را به حيواني انسان نما تبديل می کند. رفتارهای جنون آميز او از لحظه آگاهی از نابينائی دوباره، همگی در جهت حرکت كاراكتر به سمت نوعی سقوط به حصار غرائز حيوانی پيش مي روند تا با چنين تجربه اي، يك احتمال بازگشت كمرنگ نيز در انتها براي يوسف باقي بماند.

 

 

غذا و دارو یک نشریه تخصصی حوزه سلامت و بهداشت و درمان میباشد که با توزیع هدفمند و تخصصی، به منظور ایجاد پل ارتباطی مستحکم تر میان اساتید، تولید کنندگان و وارد کنندگان با مخاطبان عرصه سلامت منتشر میگردد.

آدرسایران، تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک ساعی، روبروی رسانه‌های تصویری ، بن‌بست نعمتی، پلاک۷

    88203845 21 (98)+

   88198520 21 (98)+